ویژگی های دیداری زمین شناسی مهندسی
در بررسیهای زمین شناسی عمومی در هر پروژه، سنگ های میزبان با مجموعه ای از ویژگیهای دیداری زمین شناسی مهندسی مشخص می گردند.
ویژگیهای دیداری زمین شناسی مهندسی بر پایه توصیه های انجمن جهانی زمین شناسی مهندسی (International Association of Engineering Geology=IAEG) و انجمن جهانی مکانیک سنگ (International Society of Rock Mechanics= ISRM) به شرح زیر است:
الف – مقاومت فشاری
مقدار تقریبی مقاومت است که با چکش زمین شناسی و یا چکش اشمیت در بررسیهای روی زمین برآورد می شود و بنابر پیشنهاد ISRM به 7 گروه بخش شده است که با نشانه (R=Rock) روی نقشه زمین شناسی مهندسی بازتاب داده می شود و مفهوم آنها به شرح زیر می باشد:
R0 = سنگ با مقاومت بینهایت کم 5/0-1 مگاپاسکال (E.W)
R1= سنگ با مقاومت بسیارکم 5-1 مگاپاسکال(V.W)
R2= سنگ با مقاومت کم 25-5 مگاپاسکال(W)
R3= سنگ با مقاومت متوسط 50-25 مگاپاسکال(M.S)
R4= سنگ با مقاومت زیاد 100-50 مگاپاسکال (S)
R5= سنگ با مقاومت بسیارزیاد 250-100مگاپاسکال(V.S)
R6= سنگ با مقاومت بینهایت زیاد 250> مگاپاسکال(ES)
ب – ستبرای لایه ها
ستبرای لایههای سنگهای رسوبی – آتشفشانی – دگرگونی با نشانه L ، با دامنه تغییرهای زیر به کار برده میشود:
L1: بسیار ستبر لایه – تودهیی (>2m.)
L2: ستبر لایه (2-0.6m.)
L3:: متوسط لایه (0 0.6-0.2 m)
L4: نازک لایه ( 0.2-0.06m)
L5: بسیار نازک لایه (<0.06m)
برای سنگهای نفوذی که دارای لایهبندی نیستند، نشانه L0 در نظر گرفته میشود.
پ – فاصله داری درزه ها و شکستگیها
برای فاصله داری درزه ها نیز نشانه F با دامنه تغییرهای زیر به کار برده میشود:
F1: درزه داری خیلی پهن(Very wide = VW) >2.0m
F2: درزه داری پهن (Wide = W) 2.0-0.6m.
F3: درزه داری متوسط (Medium = M) 0.6-0.2m.
F4: درزه داری نازک(Close = C) 0.2-0.06m.
F5 : درزه داری خیلی نازک <0.06m. (Very close = V.C)
ت – هوازدگی
برای نمایش هوازدگی نیز، نشانه W با دامنه تغییرهای زیر به کار برده می شود:
W0 = سنگ کاملاً تر و تازه (Fresh) بدون هوازدگی قابل مشاهده
W1 = سنگ با هوازدگی اندک (هوازدگی کمتر از 25 درصد)، هوازدگی فقط به صورت تغییر رنگ در سطح درزههای اصلی دیده میشود.
W2= سنگ با هوازدگی متوسط (25 – 50 درصدسنگ دچار دگرسانی شده است)
W3 = سنگ با هوازدگی زیاد (50-75درصد)، بیش از نیمی از سنگ یا دچار دگرسانی شده یا به خاک تبدیل شده است. بخشهای سالم سنگ به صورت شبکههای کوچک قابل مشاهدهاند.
W4 = سنگ کاملاً هوازده (بیش از 75 درصد) بخش اعظم سنگ دگرسان شده و یا به خاک تغییر شکل داده است. اما ساختار اصلی سنگ هنوز برجا مانده است.
W5= خاک برجا (100 درصد سنگ دچار دگرسانی شده است) دراین حالت تمام مواد تشکیل دهنده سنگ دگرسان شده و هیچ نشانهای از ساختار اصلی و اولیه سنگ قابل مشاهده نیست.
ث – بلوک ریزی
درسنگها به علت کارکرد نیروهای تکتونیکی، ناپیوستگیهایی به وجود میآید (به ویژه درزهها) که از برخورد آنها با یکدیگر، توده سنگ یکپارچه به تکهها و بلوکهایی با اندازههای متفاوت تبدیل میشوند. در دامنهها، در اثر نیروی گرانشی، هوازدگی و فرسایش، این تکهها و بلوکها فرو ریخته و به صورت پوششی روی سنگ اصلی قرار میگیرند. اندازة این تکهها و بلوکها نیز در توصیههای IAEG پیشنهاد شده است.
توجه به این تکه ها و بلوکها به دو منظور است:
1) برآورد مقدار RQD که یک برآورد صحرایی است.
2) درکارهای صحرایی برون و درون زمینی (ترانشهها، تونل، و … ) نیز با هر روشی اجرا شوند تکه سنگها و بلوکها فرو میریزند،که اندازة آنها دست کم مانند روی زمین است اما گاهی بزرگتر هم میشوند که به نوع حفاری (آتشکاری و انفجار یا ماشینی) بستگی دارد.
نشانه حرفی این پارامتر BS است (Block Size)که اندازههای آن به صورت زیر تعریف شده است:
V.L.B.S = بلوکهای بسیار بزرگ. 8.0m3 > (>2m)
L.BS = بلوکهای بزرگ 0.2-8.0m3 (2-0.6m)
M.B.S = بلوکهای متوسط (0.6-0.2m) 0.2-0.008 m3
S.B.S = بلوکهای کوچک (0.2-0.06m) 0.0002-0.008m3
VS.B.S = بلوکهای خیلی کوچک (<0.06m.) <0.002m3
ج - نفوذپذیری
سنگها باتوجه به نمود آنها در روی زمین و وضعیت شکستگیها و حفرههای به وجود آمده در آنها، نفوذپذیری ثانوی دارند که برآورد تقریبی آن بنابر توصیههای انجمن جهانی زمینشناسی مهندسی به صورت زیر است:
VHP = نفوذپذیری خیلی زیاد (Very high permeable) = m/s2-10>
HP = نفوذپذیری زیاد m/s = (High Permeable)4-10 – 2-10
MP = نفوذپذیری متوسط m/s = (Moderately Permeable) 5-10 – 4-10
SP = نفوذپذیری خیلیکم m/s = (Slightly Permeable)7-10 –5-10
VSP = نفوذپذیری خیلی کم m/s = (Very sligtly Permeable)9-10 – 7-10
IMP = نفوذناپذیر m/s = (Practically impermeable)9-10 <
این 6 پارامتر یا ویژگیهای دیداری زمین شناسی مهندسی در سطح نقشه زمینشناسی و به صورت مثلث ساختاری بازتاب داده می شوند که نمودی از مشخصات مهندسی سنگ را در یک نگاه و به صورت مختصر در اختیار قرار می دهند.
مشخص کردن ویژگیهای دیداری یاد شده که یک حالت کلی و نمودارین میباشد، که در برونزدها قابل دریافت است و برپایه آنها میتوان نمودی از ویژگیهای توده سنگ در زیرزمین و فضای حفاری تونل را بدست آورد و چنین وضعیتی هرگز با حفرگمانه بدست نمیآید. آنچه روشن است این است که در زیرزمین و به ویژه در ژرفای بیشتر، وضعیت توده سنگ در بسیاری از موارد، بهتر از سطح زمین است.
برای مثال ، هوازدگی توده سنگ، بازشدگی درزهها در زیرزمین بهتر و یاخیلی بهتر از روی زمین می باشد اما ستبرای لایهها(L)، فاصله ناپیوستگیها ازهم (F)، مقاومت فشاری سنگ سالم ( R) کم و بیش همان است که در سطح زمین برآورد میشود.
درموردنفوذپذیری توده سنگ به ویژه در آبخوانهای زیرزمینی ضروری است، حفرگمانه و آزمایش نفوذپذیری (لوژون) انجام بشود. چون نمود روی زمین ممکن است در ژرفا بهتر و یا بدتر بشود.
شناسایی اقلیم و انواع آن برای زمین شناسی
اقلیم
ریشه کلمه آب وهواکه درزبان عربی اقلیم گفته می شودکلمه یونانی کلیما (Klima ) است که تقریبا درتمام زبانها ازهمین ریشه اقتباس شده است.
اقلیم شناسی علمی است که در جستجوی بیان و شرح طبیعت اقلیم و نیز اینکه به چه ترتیب از محلی به محل دیگر عوض گشته و همچنین اینکه چگونه وابسته به فعالیتهای بشری است، میباشد. این علم کاملا و بطور پیوسته وابسته به هواشناسی بوده و خود در مورد تغییرات روزانه جوی و نتایج آن بحث میکند.
دما، رطوبت، بارندگی و تناوب تغییرات اقلیمی بر فرایندهای هوازدگی و فرسایش تأثیر می گذارند و در هر منطقه اقلیمی این عوامل بر الگوی لندفرم های متفاوت مؤثرند. برای مثال در اقلیم مرطوب، بارندگی متراکم هوازدگی مکانیکی و شیمیایی را تسهیل می کند و پوشش گیاهی انبوه موجب تثبیت سنگ تجزیه شده و افزایش مواد آلی به آن می شود، در نتیجه لندفرم ها به داشتن توپوگرافی هموار و نیمرخ های خاکی عمیق گرایش دارند. در اقلیم خشک لندفرم ها عموما ناهموار هستند و خاک گسترش قابل توجهی بر عوارض سنگی ندارد. در این مناطق کمبود بارندگی و پوشش گیاهی باعث فرسایش آهسته و تدریجی می شود اما وقتی طوفان رخ می دهد، بارندگی شدید باعث فرسایش سریع همه موادی می شود که ممکن است تجزیه شوند.
عناصر الگوی مشخص کننده یک لندفرم، تحت تأثیر شرایط اقلیمی متفاوت هستند یک لندفرم در اقلیم های مرطوب و خشک الگوهای متفاوتی را از خود نشان می دهد. شناخت انواع اقلیم ها و اثراتی که این اقلیم ها بر روی لندفرم های مختلف دارند به ما در شناخت بهتر لندفرم ها و تفسیر آنها در عکس های هوایی کمک شایانی می نماید.
طبقه بندی اقلیم
قرار دادن شرایط متفاوت اقلیمی جهان در یک سیستم طبقه بندی ساده مشکل است؛ اقلیم شناسان (متخصصین آب و هوا) راه های بسیار زیادی از طبقه بندی و نقشه برداری مناطق اقلیمی همگن را آزمایش کرده اند. نقشه ها می توانند نشان دهنده تغییرات دما و مقدار بارندگی باشند، اما برای توضیح پیچیدگی اقلیمی جهان، عوامل دیگری مانند توزیع بارندگی در طول سال و روابط متقابل دما و بارندگی نیز می بایست در نظر گرفته شوند. در 1918، ولادمیر کوپن (Wladimir Koppen) از دانشگاه Grazاسترالیا، طرح طبقه بندی جهانی مناسبی را به وجود آورد که مقادیر ثابت (ماهیانه و سالیانه) دما و بارندگی را با محدوده های مرزهای گیاهی و خاکی شناخته شده، ترکیب کرده است. در این سیستم، یک فهرست مرتبه بندی شده از مناطق اقلیمی با کد ارائه شده است.
با این وجود، درجایی که نیاز به سیستمی است که زیربخش های فرعی اقلیم را به مناطق اقلیمی بزرگتر و همگن تبدیل کند، سیستم کوپن جهت استفاده در تحلیل زمین بسیار جزئی و مفصل است. بنابراین، طبقه بندی مورد استفاده در این کتاب فقط شامل چهار اقلیم اصلی- قطبی، خشک، مرطوب و حاره ای- است . این چهار نوع اقلیم نیازهای اولیه را برای طبقه بندی فرایند هوازدگی و توصیف پوشش گیاهی و خاکها فراهم می کنند.
توضیحات چهار نوع اقلیم اصلی که در زیر آمده تأثیر قابل توجه اقلیم بر فرایند هوازدگی مکانیکی و شیمیایی، ساختار خاک و نمایش توپوگرافی را بیان می کند.
چهار زیرگروه اقلیم- نیمه حاره ای، نیمه مرطوب، نیمه خشک و نیمه قطبی- در توضیحات زیر مطرح نشده اند، اما ویژگی های دمایی و بارندگی آنها مشابه اقلیم های اصلی مربوطه است. برای مثال، اقلیم نیمه مرطوب به مرطوب شبیه است در حالیکه بارندگی دراین ناحیه 20 تا 40 اینچ کمتر است.

اقلیم قطبی
این گونه نواحی، معمولا سرد و خشک، را در شمال کانادا، سیبری و در امتداد ساحل گرینلند می توان یافت. میزان بارش سالانه کمتر از 10 اینچ است؛ دمای متوسط ژانویه بین 20- تا 30- درجه فارنهایت و دمای متوسط ژوئیه حدود 40 درجه فارنهایت است. به علت پایین بودن دما، رطوبت کمی برای گیاهان موجود است، به استثنای زمانی که در فصل تابستان ذوب سطحی کمی حاصل می شود. هوازدگی ناشی از یخبندان در این نواحی غالب است که باعث ایجاد صخره های پوشیده از سنگریزه در زمین های مرتفع می شود. مناطق کم ارتفاع تر دربرگیرنده شاخص های دماکارستی می باشند، مانند: گوه های یخبندان چندگوشه و حوضچه مهره مانند (دانه تسبیحی) در طول رودها.
اقلیم خشک
بیشتر مناطق جهان دارای اقلیم خشک هستند (حدود %25 زمین های جهان). مناطق غرب- جنوب غربی ایالات متحده (در امتداد نوار باریکی در طول ساحل غربی آمریکای جنوبی)، بیشتر نقاط آسیای مرکزی، یک سوم شمالی آفریقا، و بخش مرکزی استرالیا دارای اقلیم خشک هستند.
مشخصه این نواحی، بارش سالانه کمتر از 20 اینچ می باشد. این نواحی می توانند گرم یا سرد باشند؛ بنابراین دمای ژانویه بین 20 تا 90 درجه فارنهایت و دمای ژوئیه بین 60 تا 90 درجه تغییر می کند. میزان تبخیر بیشتر از بارندگی است که این امر باعث می شود آب های زیرزمینی، به سطح آمده و تبخیر شوند. این موضوع باعث تشکیل نهشته های کربنات کلسیم، ژیپسی یا قلیایی در سطوح بالایی خاک می شود. چون سنگ های چندبلوری حاوی چندین نوع کانی متفاوت هستند، سریعتر از سنگ های حاوی یک نوع کانی (مانند سنگ آهک) هوازده می شوند. سنگ های ماسه سنگی یا سنگ آهکی در این مناطق، پوش سنگ ها و صخره های مرتفع را تشکیل می دهند؛ در حالیکه سنگ های چند بلوری (مانند سنگ های گرانیتی و دگرگون) بیشتر در زمین های هوازده کم ارتفاع یافت می شوند.
پوشش گیاهی این مناطق با فاصله های زیاد از یکدیگر قرار دارند و به حالت درختچه یا بوته زار مقاوم در برابر نمک هستند. در اقلیم نیمه خشک، علف های خوشه ای نیز یافت می شوند. به علت بارش کم، فرایندهای هوازدگی مکانیکی و شیمیایی بسیار کند صورت می گیرند. تجزیه شیمیایی همراه با آب بر تجزیه مکانیکی غالب است و خاکی را تولید می کند که کاملا فاقد ماده آلی بوده یا دارای ریشه های ناپیوسته است. این نوع خاک شدیدا مستعد فرسایش بادی است و باعث تشکیل لندفرم های حاصل از باد می شود.
اقلیم مرطوب
مشخصه اقلیم مرطوب، غالب بودن بارندگی بر تبخیر و تجمع بیشتر و سریعتر گیاخاک نسبت به مصرف آنها توسط موجودات زنده ذره بینی است. نیمه شرقی ایالات متحده، جنوب آمریکای جنوبی، ساحل غربی استرالیا، بیشتر نواحی نیوزلند، جزایر ژاپن، و کمربندی سرتاسری در آسیای مرکزی دارای اقلیمی مرطوب می باشند. میزان بارندگی بین 40 تا 80 اینچ در سال تغییر می کند؛ میانگین دما در ژانویه بین 20 تا 60 درجه فارنهایت و در ژوئیه بین 50 تا 80 درجه می باشد. هوازدگی مکانیکی و شیمیایی، هر دو در این نوع اقلیم رخ می دهند؛ و هوازدگی ناشی از یخبندان دلیل اصلی تجزیه شدید سنگ ها است. خاک ها در افق های سطحی شسته می شوند و پسماندی غنی از سیلیس با درصد بالای مواد آلی برجای می گذارند. این خاک ها، نیمرخ های عمیقی را ایجاد کرده و توسعه می دهند؛ فرم های توپوگرافی گسترده ای نیز ایجاد می شوند که بعدها به وسیله خزش خاک و فرسایش آب شکل می گیرند. گاهی اوقات، سنگ بستر مقاومی در امتداد دامنه ها رخنمون می شود؛ به طور کلی عمق خاک در پشته ها کمتر و در دره ها بیشتر است.
اقلیم حاره ای (گرمسیری)
گرما و بارندگی همراه با فصل خشک کوتاه از مشخصات اقلیم حاره ای است. آمریکای جنوبی و مرکزی، جنوب مکزیک، فلوریدای جنوبی، کوبا، جزایر هند غربی(west Indies)، جنوب بخش مرکزی آفریقا، جنوب هند، و جنوب شرقی آسیا اقلیمی حاره ای دارند. میزان بارندگی بین 60 تا 80 اینچ در سال است؛ میانگین دما در ژانویه و ژوئیه بین 70 تا 90 درجه فارنهایت می باشد. به علت بارش های سنگین و دمای بالا، هوازدگی شیمیایی غالب است. خاک های باقیمانده این مناطق شامل غلظت های بالایی از اکسید آهن و آلومینیوم می باشند که در برخی موارد به صورت سنگ معدن استخراج می شوند. خاک های مناطق حاره ای مانند لاتریت و بوکسیت برای کشاورزی مناسب نیستند. مناطق پوشیده از سنگ آهک در اقلیم حاره ای، اشکال توپوگرافی خاصی را از قاره ها، مخروط های سوزنی شکل، و صخره های مخروطی با شیب تند (که در اثر تحلیل سریع کربنات کلسیم توسط اسید کربنیک توسعه یافته اند) نشان می دهند.
منابع:
- کتاب تحلیل زمین (راهنمای انتخاب ساختگاه با استفاده از تفسیر عکس های هوایی) نویسنده: داگلاس اس. وی (دانشگاه هاروارد)
- وبسایت سیویلیکا
جریان های شکافنده و خطر غرق شدن
روند تحلیل زمین از طریق عکس های هوایی
تحلیل ساختگاه با عکس های هوایی باید به صورت نظام مند انجام گیرد، برای اینکه بی دقتی در این مرحله از تحقیق، بر دقت نتایج آتی تأثیرگذار خواهد بود. همیشه باید از عکس های با دید استریو یا برجسته نما ( (stereovisionدر کنار دیگر منابع اطلاعاتی موجود مانند: فتوموزاییک ها، نقشه های توپوگرافی، گزارشات خاک ها و آب های زیرزمینی و غیره استفاده کرد. تحلیلی صحیح، ترکیبی از مراحل زیر است:
(1) مرزهای ساختگاه باید در نقشه مشخص شوند (ترجیحا چهارگوش سازمان زمین شناسی). منابع عکس های برجسته نما می بایست بررسی شود. بهتر است که به مقیاس، نوع، تاریخ و کیفیت عکس های موجود با توجه به منطقه خاص مورد تحقیق و فعالیت مورد نظر توجه شود. اگر عکس ها در دسترس نبودند، مشخصات و خصوصیات پرواز جهت عکس برداری هوایی باید مشخص شوند.
(2) باید منطقه اقلیمی را به همراه دیگر شرایط محلی که ممکن است در طرح های فیزیکی و فرهنگی عکس ها منعکس شوند، مشخص کرد. گروه های اصلی لندفرم ها باید شناسایی شوند. برای مثال: آیا ناحیه مورد نظر از یخ پوشیده شده یا در منطقه بارزی از سنگ های رسوبی، آذرین، یا دگرگونی قرار دارد؟ این امر باعث می شود که توجهات بر یک یا چند گروه عمده از لندفرم ها معطوف شود.
(3) فتوموزائیک و یا دیگر پوشش های نقشه ای مناطق اطراف؛ می بایست برای کمک به شناسایی فضا یا شرایط مرزی منطقه تهیه شوند.

(4) گزارشات ویا نقشه های وابسته به منطقه مورد نظر باید آماده و بررسی شوند؛ برای مثال: گزارشات مربوط به خاک مرکز حفاظت خاک، ثبت چاه ها، مطالعات آب شناسی (هیدرولوژی) و نقشه های توپوگرافی، زمین شناسی سطحی، و زمین شناسی سنگ بستر. چنین مواردی راهکارهایی را در اختیار کارشناس تحلیل عکس ها می گذارد که به وسیله آنها می تواند تفسیرهای اولیه خود را بازبینی و اصلاح کند (متأسفانه، اطلاعات موجود به ندرت در دسترس هستند که باعث وابستگی بیشتری به بررسی های صحرایی می شوند).

(5) هنگامیکه عکس های هوایی ساختگاه تهیه شدند باید بررسی شده و در وضعیت مناسبی به صورت زیر برای مشاهده سه بعدی قرار گیرند. طوری عکس ها را قرار دهید که تمام ارقام یا در سمت چپ و یا راست مشاهده کننده قرار گیرد. سپس عکس ها را در وضعیتی قرار دهید که نواحی که دارای تصویر مشابهی هستند، روی هم بیفتند (حدود %60 از هر دو عکس ها). مکان شیئی را که در هر دو عکس ظاهر شده، مشخص کنید مانند: یک استخر یا ساختمان یا پوشش گیاهی. بعد عکس ها را از هم جدا کنید، بنابراین حدود ¼ 2 اینچ بین اشیاء فاصله می افتد (این امر در صورتیکه شیء انتخاب شده نزدیک لبه یکی از عکس ها باشد آسان تر انجام می شود). بعد عدسی های استریویی (Stereoglass) را مستقیما روی دو شیء بگذارید. بعد از تنظیم لنزها، به آن دو شیء نگاه کرده و عکس ها را تنظیم کنید تا تصاویر طوری میزان شوند که به صورت یک تصویر سه بعدی دیده شوند. اگر در تهیه تصویر سه بعدی دچار مشکل شدید، چشمان خود را یکی درمیان به سرعت باز و بسته کنید و ببینید که آیا آن دو شیء آنقدر به یکدیگر نزدیک هستند تا روی هم قرار گیرند؛ سپس عکس ها را تنظیم کنید تا تصاویر به درستی میزان شوند. اگر برای اولین بار است که این روش را به کار می برید، توصیه می شود که زوج های استریوسکوپی تنظیم شده موجود را مشاهده کنید. این موضوع به مبتدیان کمک می کند تا با شکل و ظاهر تصاویر سه بعدی که به طور صحیحی آماده شده اند، آشنا شوند. عکس ها بعد از تنظیم باید به طور کامل اسکن (مرور) شوند و هرگونه ساخت (بافت)، الگو یا ویژگی خاصی که پدیدار شده اند، باید مورد توجه قرار گیرد (و ثبت شود).

(6) پس از بررسی اولیه عکس ها، مرزهای مربوط به نواحی آبی، زمین یا بافت باید بر روی کاغذ شمعی یا کالک که روی عکس گذاشته شده است، کشیده شود. تمایزات ساده این مرحله به صورت طبقه بندی صخره ای، مسطح یا طبقه بندی غیرتوپوگرافی نواحی ساحلی است.
(7) باید عکس ها را با توجه به عناصر الگوی پایه ای توپوگرافی، الگوهای زهکشی، مشخصات آبکند، عوارض فرسایشی، مرز لندفرم، رنگ یا تن عکس هوایی، توزیع کاربری زمین، پراکندگی گیاهی و عوارض ویژه تحلیل و بررسی کرد. هر عنصر الگو باید یکبار با عناصر دیگر و یکبار هم با الگوی کلی بررسی شود.
(8) عناصر الگو و فرضیه ارائه شده درباره ساختار زمین ریختی پایه و ترکیب ساختگاه مورد نظر باید تفسیر شوند. به جداول تفسیر لندفرم در فصل های 6 تا 11 برای محدوده لندفرم های ممکن و عناصر الگوی همراه آنها رجوع شود. باید فرضیه ارائه شده را با بررسی مجدد عوارض کوچک موجود در عکس ها و رفع هر گونه اختلافی اصلاح کرد؛ چنانچه تمامی اجزای اصلی و الگوهای کوچک به هم وابسته و مکمل یکدیگر باشند، فرضیه مربوط به مواد مادر اولیه و لندفرم های وابسته تأیید می شود.
(9) تفسیر حاصل باید با کنترل صحرایی جهت بازبینی فرضیه و افزودن اطلاعات خاص مورد نیاز برای نقشه برداری تفصیلی خاک ها، عمق سطح ایستابی، عمق سنگ بستر و ... تکمیل شود.
برگرفته از کتاب تحلیل زمین (راهنمای انتخاب ساختگاه با استفاده از تفسیر عکس های هوایی)
نویسنده: داگلاس اس. وی (دانشگاه هاروارد)
تمیز کردن پوسته ی فسیل ها
بعد از یک جستجوی روزانه برای یافتن فسیل ها، هنوز یک کار باقی مانده و آن تمیز کردن پوسته ی فسیل های جمع شده است. برای اینکه ریزه کاری های پوسته ی فسیل را ببینیم و آنها را آماده ی مطالعه و نمایش کنیم باید آنها را تمیز نمائیم. روش های متنوعی برای این کار موجود است و ما باید بهترین روش را برای هر فسیل انتخاب نماییم تا در هنگام تمیز کردن آن آسیبی به فسیل وارد نشود. در زیر به تعدادی از این روش ها اشاره می شود:

1- مسواک و آب:
براکیوپود ها معمولا به خوبی به کمک آب، مسواک و مقدار کمی از مایع ظرفشویی تمیز می شوند. پوسته باید در شرایط خوبی باشد و فقط گل و ماتریکس سست و قابل حل فسیل را احاطه کرده باشند. کمی مایع ظرفشویی را درون فنجانی از آب ریخته و به آرامی با مسواک فسیل را درون این محلول برس می کشیم. توجه داشته باشید که استفاده از این روش برای پوسته ی فسیلی که شکاف دارد ممکن است باعث شکسته شدن یا حل شدن آن شود.

2- ابزار دندانسازی:
یکی دیگر از روش های تمیز کردن فسیل ها استفاده از خلال دندان های استیل مقاوم و زداینده (scraper) هایی مانند آنچه که دندانپزشکان برای جرم گیری دندان ها استفاده می کنند می باشد. این روش بسیار کارا اما وقت گیر است. برای این کار می توان از یک خلال دندان استیل و یک ذره بین برای زدودن ماتریکس از خطوط باریک فسیل استفاده کرد. یک زداینده ی استیلی مقاوم در زدودن شیل های نازک چسبیده به پوسته فسیل بسیار موثر است.

3- چکش بادی:
برای فسیل هایی که در سنگ ها مدفون هستند، از چکش بادی استفاده می شود. این چکش ها مدل کوچکی از چکش های بادی (jackhammer) می باشد که کارگران ساختمانی برای خردکردن سنگ استفاده می کنند. چکش بادی در سنگ نفوذ کرده و فسیل آشکار می گردد. این چکش های بادی بسیار کوچک بوده و باید با کمک ذره بین از آنها استفاده نمود تا فقط سنگ را برداشته و آسیبی به فسیل نرساند. کوچکترین حرکت نابجای چکش می تواند فسیل را خراب کند.

4- دستگاه ماسه پاش کوچک
سنگ های نرم و شیل ها با استفاده از دستگاه ماسه پاش کوچک (micro sandblaster) برداشته می شود. این دستگاه با فشار بالا هوای حاوی پودر سیلیس را از طریق یک لوله به بیرون منتقل می کند و با کمک آن می توان سنگ های نرم قرار گرفته بر روی فسیل را، بدون آنکه به فسیل سخت تر آسیبی وارد شود، پاکسازی کرد. سختی سنگ و فسیل درون آن اندازه ی دهانه ی لوله و قدرت سایندگی پودر مورد استفاده در دستگاه را تعیین می کند. شروع کار با نازک ترین دهانه و نرم ترین پودر است و در ادامه بر مواد ساینده افزوده می شود. استفاده از فشار خیلی بالا و مواد با سایندگی قوی می تواند باعث نابودی فسیل شود. این کار می بایست در زیر میکروسکوپ در حالیکه از عینک محافظ و ماسک فیلتر دار استفاده می شود، انجام پذیرد.

5- دستگاه دوار سریع
مارک های بسیار زیادی از دستگاه های دوار سریع (high-speed rotary tool) در فروشگاه ها یافت می شود که می توان از آنها در تمیز کردن پوسته ی فسیل ها کمک گرفت. استفاده از یک دستگاه دوار سریع برای سایش و پاکسازی مواد اضافی روی پوسته ی فسیل ها می تواند جایگزین قلم و چکش بادی شود. همچنین می توان با استفاده از یک سر مخصوص صیقل دادن که بر روی دستگاه نصب می شود برای صیقل دادن فسیل های تازه پاکسازی شده استفاده نمود.

منبع:
- Paleotechniques; Rodney M. Feldmann, Ralph E. Chapman and Joseph T. Hannibal; 1989
ترجمه: سید مجید میرکاظمیان
نظرات ()

